|
جيغيل خاتون هرچيزي كه فكرشو بكني توش پيدا مي شه
| ||
|
امروز با خودم فکر می کنم می بینم نویسنده ها بدبخترین ادمای دنیان چون هم درباره زندگی خودشون فکر مکنند هم زندگی ادمای دیگه هم زندگی ادمای قصه هاشون. باید به بدبختی های خودشون ادمای دیگه و ادمای قصه هاشون فکر کنند باید فکر لباس پوشیدن خوردن خوابیدن و ...زندگی خودشون و ادما و ادمای قصه هاشون باشن می دونید از یه جایی به بعد یادشون می ره باید تو شادی های ادما و ادمای قصه هاشون هم شرکت کنند فقط بدبختی واسشون می مونه...
از اونا بدبختر بازیگرها ان که باید هم زندگی خودشون رو بازی کنند هم زندگی ادم های قصه ی یه نویسنده رو... باید با بدبختی هاشون بازی کنند به فکر لباس پوشیدن و خوردن و خوابیدن این ادما باشن از یه جایی به بعد هم یادشون می ره که زندگی خودشونو بازی کنند
و شاید بدبخت تر از اونا دولتمرداها باشن البته اگه واقعا به فکر دولت باشن... چون باید هم به فکر زندگی خودشون و هم ادمها باشند هم یه جا هایی به جای ادمها تصمیم بگیرن و بازی کنند...
فکر کنم از همه خوشبختر کارگران معدن باشند که فقط به زندگی خودشان فکر می کنند و فقط نقش زندگی خودشان را بازی می کنند
[ پنجشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٤۳ ب.ظ ] [ جیغیل خاتون ]
بارون بارونه بارون بارونه زمینا تر میشه گلنسا جونم کارا بهتر میشه گلنساجونم تو شالیزاره برنج میکاره میترسم بچاد طاقت نداره دونه های بارون ببارین آرومتر بهارای نارنج داره میشه پرپر گل نسای منو میدن به شوهر خدای مهربون تو این زمستون یا منو بکش یا اونو نسون بارون میباره زمینا تر میشه گل نسا جونم کارا بهتر میشه گل نسا جونم غصه نداره زمستون میره پشتش بهاره
امروز وقتی از زیر بارون رد می شدم زمزمه کردنش کلی مزه داد [ شنبه ٢٦ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٧:٢۸ ب.ظ ] [ جیغیل خاتون ]
حسابی در به درم دلم نوشتن می خواهد. دلم دوست داره صدای تق تق کلید های کی بورد رو بشنوه دلم می خواد از شخصیت تازه اش بنویسه از زنی که با رنگ زندگی می کنه...شخصیتی که( اصلا چرا می گیم شخصیتی که؟ از این به بعد می گم ادمی که) ادمی که دلش یه خونه رنگ وارنگ میخواد و ست کردن رنگ هایی که هیچ وقت با هم ست نشدن. نارنجی و ابی فیروزه ای....زرد کمرنگ(نه خیلی کمررنگ) با صورتی جیغ... و کلی خیال دیگه. اما چرا نمی تونم؟ دلم میدونه چی بنویسه و می خواد بنویسه ولی انگار باید بشم همون ادم تا بتونم بنویسم... خلاصه حسابی در به درم... این چند روز همه چیم ریخته به هم
[ جمعه ۱۸ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۱:٢۳ ب.ظ ] [ جیغیل خاتون ]
خیلی زیبان دوست داشتنی و وقتی می بینیشون عشق می کنی عشق که می گم یه حساسه که انگار وای الان بال در میارم. اوه چه قدر پاک اند ما چرا نیستیم؟
[ دوشنبه ٧ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٤۱ ب.ظ ] [ جیغیل خاتون ]
چند وقت پیش یه نقاشی رو گذاشتم تو همین شبکه اجتماعی ها که هر کسی یه نظری در موردش بده این نقاشی نقاشی بنده خدا سالوادر دالی بود ولی یکی از دوستان با ارادت خاص گفت: این دیگه چیه گذاشتی شبیه کارتون شرک می مونه ما از تو توقع بیشتری داشتیم.......................همین . . . . . اینم عکس
[ دوشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٤:٥٧ ب.ظ ] [ جیغیل خاتون ]
سلام دوستای خوبم خیلی دلم می خواد منم بهتون جواب بدم و براتون کامنت بذارم اما از وقتی پرشین بلاگ پسورد گذاشته نمی تونم یعنی نمی شه. باور کنید همیشه میام و بهتون سر می زنم اما نمی تونم کامنت بذارم............ [ پنجشنبه ٢٧ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۱:٤٧ ق.ظ ] [ جیغیل خاتون ]
دقت کردی همه جوونهایی که چند تا فیلم سوسولی بازی می کنن بعد می رن سراغ لات بازی. این چندتا عکس که حقیقتو می گه . . .
حالا خودتون قضاوت کنید [ یکشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ٤:۱٤ ب.ظ ] [ جیغیل خاتون ]
فقط دل و جرعت اینو داشته باش
[ دوشنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۸:٤٩ ب.ظ ] [ جیغیل خاتون ]
این تصاویر رو همین طوری دنبال کنید اونوقت ابتکار نقاش رو ببینید...
بقیه اش ادامه مطلب زود برید ادامه مطلب [ جمعه ۳٠ دی ۱۳٩٠ ] [ ٦:٥٠ ب.ظ ] [ جیغیل خاتون ]
خواننده جدی بخونه خانم یا آقای خواننده جدی به اطلاعتون می رسون شما که اینقدر دنبال جوابید یه ایمیلی وبی چیزی میدادید خب....بعد هم همه مطالب مال خودمه مگه این که زیرش بنویسم که ماله من نیست
[ چهارشنبه ٢۸ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱:٤٦ ق.ظ ] [ جیغیل خاتون ]
|
![]() | |
| [ قالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | ||